
مهدي جان سلام
سالهاست كه نيامدنت آسمان قلبهاي عاشقانت را تيره و تار كرده است و واژه انتظار هنوز جايگزين حضورت.
جمعه ها تكراري مي شوند و اشك ها روان و چشم ها منتظر .
همگان منتظرند تا غبار كويت سرمه چشمانشان شود و ديدارت باراني بر كوير
قلب هايشان .
ترس نيامدنت نيست ، ترس نبودن خودشان است ؛ آن هنگام كه مي آيي .
مي خواهند هر چه زودتر بيايي تا مبادا با گذشتن هر روز و هر سال از تو دورتر
شوند و ديگر هيچ راهي براي بازگشتشان نباشد .
از آن نيمه شعباني كه چشم به جهان گشودي تا به حال ديدارت كدامين چشم ها
را نوازش داده است و مرحم كدامين قلب ها شده اي ؟
كاش مثل آن هايي مي شديم كه تو را ديدند و حضورت را حس كردند و خوشا
به حالشان .
هر سال تولدت بهانه اي مي شود براي آذين كوچه پس كوچه هاي شهر .
دوستانت به عشق حضورت ، از روزها قبل تلاش مي كنند ، از خواب و خوراك
مي زنند تا هر سال تزيين شهر زيباتر از سال قبل شود . همه مسرور و خوشحالند.
شيريني و شربت پخش مي كنند تا يكي از امت هايي كه به سمت سيني شادي
شان مي آيد امت مبارك تو باشد .
هر سال چراغاني هاي شهر را طي مي كردم و از تك تك ديدارها سراغ تو را
مي گرفتم به اميد اينكه گمشده ام را بيابم اما هر چه مي گشتم بيشتر از تو
فاصله ميگرفتم .
اما امسال به جاي اينكه در كوچه پسكوچه هاي شهر به دنبال تو باشم ، سري
به كوچه پس كوچه هاي قلبم مي زنم ، آنها را مرور مي كنم . غبار كينه و
حسادت و اشتباه را با دستمال دعا و راز و نياز از دلم پاك مي كنم تا تو را در
آن بيابم .
شايد اين حضور سرمايه اي باشد براي ظهورت .
به اميد تنها يك نگاه ، آن هم گوشه چشمي...


الفباي موفقيت





